این رود که از جوش و خروشش سخن است یک عمر نفهمید که دریا کفن است ماییم که مشتاق صعودیم ای کوه! تنها هنر رود، فرود آمدن است
با بال و پرت نگو که ماندن ننگ است فریاد نزن که آسمان خوشرنگ است برگرد پرنده! دل به پرواز نبند اینجا دل یک قفس برایت تنگ است
نارس بودی، حیا شکوفایت کرد ایمان تو نامدار دنیایت کرد یک سکه ی بی رواج بودی ای ماه! این چادر شب بود که زیبایت کرد
یک رباعی، یک خاطره با #محمدمهدی_سیار جایی رفته بودیم، وقتی خواستیم برگردیم دیدیم ماشین مرا جرثقیل برده است. در همین حال عزیز معتادی رد شد و با لحن خاصش پرسید: «آتیش داری؟» این رباعیام در همان لحظات خلق شد: پرسید از من رهگذر : آتش داری؟ گفتم دلم آتش است، آری آری آنگونه که تا روز ابد میسوزی از آن سر سوزنی اگر برداری . #میلاد_عرفان_پور #شمعدانی_ها #کتاب_شمعدانی_ها #سیگار #رباعی #خاطره_سرایش
کانال تلگرامی میلاد عرفان پور
صفحه میلاد عرفان پور در اینستاگرام
بیوگرافی میلاد عرفان پور